﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>Shekasteh</title>
    <description>aahmadpanah's description</description>
    <link>http://aahmadpanah.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>Amir </managingEditor>
    <lastBuildDate>Wed, 03 May 2006 14:04:00 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;سلام به همه عزيزانی که در اين مدت ۱ سال از وبلاگ من ديدن کردن و اونو خوندن و با شاديهايم شاد شدند و در دلتنگی ها سنگ صبورم بودند. با توجه به اينکه ديگه نه آرزوئی هست که بخواهم بر اساس آن مطلب بنويسم و نه حوصله اينو دارم که چيزی بنويسم و مهمتر از اون اينکه برخی از دوستانم برداشتهای خودشان را از اين نوشته ها ميکردند تصميم گرفتم ديگه ننويسم و اين وبلاگو تعطيل کنم. حداقل تا چند ماه آينده چيزی نخواهم نوشت. باقی بقای شما ياران و جانم به فدای شما.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امير احمدپناه- شکسته&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://aahmadpanah.persianblog.ir/post/79</link>
      <author>Amir </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=294434&amp;postID=4914083</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-294434.post-4914083</guid>
      <pubDate>Wed, 03 May 2006 14:04:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;نميدونم تا حالابه اينکه آدم سعادتمندی هستيد يا نه فکر کرديد يا نه؟ من به اين نتيجه رسيدم که خيلی چيزها سعادت ميخواهد حتی ....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;افتخار داشتن يک دوست، يک برادر، يک خواهر يا حتی يک استاد خوب چيزيه که بايد به اون بيشتر و عميق تر فکر کرد. برای بدست آوردن خيلی چيزها بايد از خودت بگذری ولی برای خيلی چيزها کافی سعادت، افتخار يا شانس (هرچی ميخواهيد اسمشو بگذاريد) داشت. من از منظر دوم امروز به اين نتيجه رسيدم که ...........&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;==========================================&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت ۱: خيلی خودمو نگه داشتم و از خودم ننوشتم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت ۲: زندگی فقط داره ميگذره!!!!!!!!!!&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://aahmadpanah.persianblog.ir/post/78</link>
      <author>Amir </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=294434&amp;postID=4914082</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-294434.post-4914082</guid>
      <pubDate>Wed, 12 Apr 2006 13:29:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;هيچ به موقعيتها فکر کرده ايد. آيا فکر کرده ايد چگونه از موقعيتهاتون استفاده کنيد يا اصلا تشخيص بدهيد يک پيش آمد موقعيته يا يک اتفاق ساده؟ آدمی موفقه که برای خودش موقعيت بوجود بياره و پيرو اون از موقعيتهای بوجود آمده نهايت استفاده رو ببرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;=====================================&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت ۱: ديگه از خودم نمينويسم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت ۲: نميدونم من که لالائی بلدم چرا خوابم نميبره!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نکته: اصلا سرحال نيستم.&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://aahmadpanah.persianblog.ir/post/77</link>
      <author>Amir </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=294434&amp;postID=4914081</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-294434.post-4914081</guid>
      <pubDate>Tue, 11 Apr 2006 05:37:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;نيميدونم چرا احوالات من بهم ريخته است، احساس متفاوت تری به زندگی پيدا کرده ام و از خيلی چيزهائی که بدم ميامد مثل پارتی و ... جديدا خوشم مياد!!!!! انگيزه کار و پيشرفت رو توی خودم احساس ميکنم، اعتماد بنفسم آنقدر زياد شده که داره ميترسونتم، دل من دوباره عادی می تپه و مهم تر از اون بدون درد می تپه!!! آره من ظاهرا دارم آلام گذشته رو فراموش ميکنم. ولی ته دلم هنوز می لرزه و من جرات حرکت کردن را ندارم، از اشتباه دوباره&amp;nbsp;ميترسم. کاش زندگی من اصلا بوجود نميامد و کاش من اين همه استرس نداشتم. من از خدا چيزهای زيادی نخواسته ام ولی همون چيزی رو که خواسته ام هم به من نداده است. مهم اينه که ميخواهم زندگی جديدی رو شروع کنم و از خدا چيزهای جديدی بخواهم. کاريزماهای ذهنی من داره تغيير ميکنه و من از اين ميترسم. برای اولين بار تصميم گرفتم با احساسم با مسائل برخورد کنم و نميدونم چه اتفاقی می افتد! ديگه از خودم نمينويسم چون ........&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://aahmadpanah.persianblog.ir/post/76</link>
      <author>Amir </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=294434&amp;postID=4914080</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-294434.post-4914080</guid>
      <pubDate>Sat, 08 Apr 2006 07:06:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;سلام، سال نو همگی دوستان عزيزم مبارک باشه، ننوشتن خيلی سخت بود ولی به هر حال ايام گذشت، امروز فقط تبريک ميگم و ميگم خدا را شکر من به يکی از خواسته هايم نزديک شده ام. براتون سال خوبی را آرزومندم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://aahmadpanah.persianblog.ir/post/75</link>
      <author>Amir </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=294434&amp;postID=4914079</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-294434.post-4914079</guid>
      <pubDate>Tue, 04 Apr 2006 15:25:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;بعضی وقتها آرزوهای آدم، بزرگتر از حد آدمهاست، من ديگه نميخواهم از آرزوهام بگم. من ديگه آرزوهامو دفن ميکنم، من ميخواهم دوباره گريه کنم، يک چيزی مثل گلوله توی گلوم قرار گرفته، اين حس رو مدتها بود گم کرده بودم ولی حيف و صد حيف که نمی شود فرياد زد آنچه را در گلو بدام افتاده است. حيف و صد حيف، کاش و هزاران ای کاش که&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زدست ديده و دل هر دو فرياد/ که هر چه ديده ويند دل کند ياد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بسازم خنجری نيشش ز فولاد/ زنم بر ديده تا دل گردد آزاد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;=====================================&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت ۱: من ديگه خسته شدم. تا بعد از تعطيلات ديگه نمينويسم، چون انگيزه نوشتنی هم تا اون موقع وجود نداره!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت ۲: متنم رو برای يک نفر خاص نوشتم و برداشت از متن کاملا آزاده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت ۳: من اصلا حوصله تعطيلات و ندارم گرچه ايران نمی مونم وگرنه حتما دق ميکردم!!!!&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://aahmadpanah.persianblog.ir/post/74</link>
      <author>Amir </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=294434&amp;postID=4914078</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-294434.post-4914078</guid>
      <pubDate>Tue, 14 Mar 2006 06:52:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;P class=MsoNormal style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right" align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-FAMILY: Nazanin; mso-bidi-language: FA"&gt;مي خواهم از آرزو برات بگم، قصد و غرضي ندارم فقط احساس کردم حرفم و بزنم تا معناي نگاهم آشکار بشه، آره اون نگاههاي سنگين همه معنا دارد و معناي نگاههاي من ...&lt;?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right" align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-FAMILY: Nazanin; mso-bidi-language: FA"&gt;هميشه آرزو داشتم ميتونستم يک خواهر&amp;nbsp;مثل تو داشته باشم. ميتونستم فارغ از هياهوهاي اين زمانه با اون درد دل کنم، همه چيزم رو به پاش بريزم و همه چيزش و به من بگه، سنگ صبور ميخواستم و مي خواستم سنگ زير چرخ اين روزگار براي اون باشم. دلم ميخواست از همه دردهام براش بگم و اونم بدون ترحم به درمان دردهام بپردازه. آره خيلي رويائيه، حداقل ظرفيت آدمهاي اينجا و اين فرهنگ پذيرش اين داستان و نداره. &lt;SPAN style="mso-spacerun: yes"&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;من آدم دل شکسته اي هستم با آرزوهاي بر باد رفته زيادي. من ديگه نميتونم عاشق بشم.ولي هنوز ميتونم آرزو کنم!!!!!!!! &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://aahmadpanah.persianblog.ir/post/73</link>
      <author>Amir </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=294434&amp;postID=4914077</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-294434.post-4914077</guid>
      <pubDate>Mon, 13 Mar 2006 11:04:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;دوست عزيزم و استاد بزرگوارم مطلبی رو گفت که: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;موفقيت نتيجه تصميمهای درست است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تصميمهای درست نتيجه تجربه است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تجربه نتيجه تصميمهای نادرست است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;================================================&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت ۱: من از اون دسته آدمهائی هستم که زيادی تجربه دارم و تجربه ميکنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت ۲: من اصولا برای تجربه کردن تنم ميخواره!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت ۳: نمونه کارهائی که انجام ميدم و ميدونم تجربه ميشه اونم از نوع تلخش تعدادش زياد تر از موفقيتهای منه!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://aahmadpanah.persianblog.ir/post/72</link>
      <author>Amir </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=294434&amp;postID=4914076</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-294434.post-4914076</guid>
      <pubDate>Sun, 12 Mar 2006 13:07:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;عجب روزگاری شده، &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;احساس ميکنم دارم کم ميارم، احتياج به دلگرمی رو بعد از سالها دارم تو خودم احساس ميکنم، وجود حسی غريب تمام لحظاتم رو داره پر ميکنه!!! ميخواهم بی توجه باشم و در چهارچوبهای موجود گام بردارم ولی.... خبر هائی رو که منتظرش بودم به خوبی رسيد و به غير از يکيش بقيه خدا رو شکر دلخواهم بود!!!!!! ای کاش ميتونستم به کسی که دلم ميخواهد و ميشناسمش تکيه کنم، ولی شرايط من با اون چيزی که بايد فاصله داره، ای کاش اين طلسم من که داره از پا می اندازتم هم چيزی داشت که ........&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;=============================================&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت: برای اولين بار با منظور نوشتم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نکته: من پسر خوبی هستم و لطفا فکر بد نکنيد!!!!&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://aahmadpanah.persianblog.ir/post/71</link>
      <author>Amir </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=294434&amp;postID=4914075</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-294434.post-4914075</guid>
      <pubDate>Sat, 11 Mar 2006 07:07:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;نميخواستم امروز بنويسم،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از ثانيه ای که غم در چشمان تو نفوذ کرد و برق نگاهت به تاريکی گرويد، من هم از درون بهم ريختم. نوشتن و سنگ صبور داشتن آدمها رو آروم ميکنه، خوب انديشيدن و خاطرات خوب را مرور کردن از بار غمهای آدم می کاهد. من از آن روزی ميترسم که ..........&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;============================================&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت: نميدونم چرا بعضی چيزها و افراد برای آدم مهم ميشوند!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تذکر: لطفا برداشت بدی نکنيد، من بچه خوبی هستم!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نکته: نکته خاصی وجود نداره!! فقط قرار بود ديروز اين متنو بنويسم که ...&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://aahmadpanah.persianblog.ir/post/70</link>
      <author>Amir </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=294434&amp;postID=4914074</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-294434.post-4914074</guid>
      <pubDate>Wed, 08 Mar 2006 07:30:00 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
